نامۀ قدردانی از خاطرهگویان کتاب آرام بیقرار ـ شهید بنیادی
-
تاریخ: 1397/9/21 ساعت: 11:49
مهربان! از تو که در بازخوانی خاطراتم یاریگر دستهای مخلصی شدهای که هدفی جز بهرهمندی آحاد جامعه از گنجهای جنگ ندارند سپاسگزارم و دعایت میکنم: «خدایا! بینش و ارادهای ده تا خالصاً و مخلصاً هرآنچه
نامۀ 6
-
تاریخ: 1397/9/21 ساعت: 11:49
چه ناباورانه مرا از بالای پنجرۀ اتاقی که ساخته بودم به زیر کشاندیام و اینک، دوباره، در کوچه سرگردانم. تردید ندارم که اگر بیحرکت بمانم نیز زمان خواهد گذشت، اما دلم آرام نمیگیرد. با خودم میگوید نکن
نامۀ 7
-
تاریخ: 1397/9/21 ساعت: 11:49
دنیای من! در دنیایی که بوی ادرار گرفته است، پوشک بستن معنایی جز حریم خصوصی ندارد. وگرنه، همخوابگی دو انسان با دو گورخر را تفاوتی نیست. و اما عشق، لحافی است که بر سر میکشند تا وادادگی در برابر دیگری
نامۀ اول
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 9:11
سلام نازنین این اولین نامهای است که دارم برایت با این حس مینویسم، حسی که به فرشته دارم، فرشتهای که بالهایش را به زمین میخکوب کردهاند. صدای تپش قلبم در این لحظات همچو میکوبد و به پیش میرود که
نامۀ دوم
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 9:11
دُنگم گرفته برایت نامه بنویسم، از آن دست نامههایی که با اشک خیس باشد و کاغذش مچاله به نظر رسد. بعدش تو بخوانیاش و لبخند بزنی، لبخندی که با آن، لبهایت از هم باز شود و دندانهای نارجّ زردشدهات بزن
نامۀ سوم
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 9:11
اشک نریز فرشتۀ من. یاد بالش خیس خودم میافتم. بعد، دلم میگیرد؛ اذیت میشوم. دلت میآید اذیت شوم. پس، اشک نریز. اشکهایت را ذخیره کن برای روز مبادا. فصل زمستان که شد با هم مینشینیم پای کرسی: تو یک ط
نامه چهارم
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 9:11
برای عشق کمی بی سر و پا باید بود اما هنوز آتشی در تو نیست که روشن شود، گُر بگیرد، آتشات بزند. آنگاه، مثل اسپند شوی روی آتش، بسوزی، بسوزانی، پودر شوی، به باد بسپری تن گداختهات را، با باد به پرواز در
عقلانیت
-
تاریخ: 1397/1/9 ساعت: 0:41
عقلانیتنویسنده مسلم شوبکلائی در سه شنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۶ | جناب رئیس جمهور!نمیدانم از فرصتی است که تکنولوژی در اختیارمان نهاده استیا از بزرگواری توست که اجازه میدهی آحاد جامعه برایت نامه بنویسنداما میدانم از کمکاری من است که هر روز برایت نامه نمینویسم.نمیدانم از سکوت بدت میآیدیا از بزرگواری توست ک...
یک سلام؛ یک وداع
-
تاریخ: 1396/11/25 ساعت: 9:14
یک سلام؛ یک وداعنویسنده مسلم شوبکلائی در سه شنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۶ | سلامزیارت عتبات عالیات بسیار شیرین و جذاب بود؛ جای دوستان باقی و خالی.شب شهادت حضرت فاطمه سلاماللهعلیها در حرم حضرت علی علیهالسلام بودیم و تسلیت عرض کردیم.سلامِ حضرت معصومه سلاماللهعلیها را به امام موسی کاظم علیهالسلام رساندم.موفق شد...
کرامت شهید
-
تاریخ: 1396/11/25 ساعت: 9:14
کرامت شهیدنویسنده مسلم شوبکلائی در چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۶ | شهید امامعلی صادقپور از شهدای روستای ماست. فرمانده بسیج محلهمان نقل میکند که خودش آمد کنار مزار شهید حسینعلی شوبکلائی را نشان داد و گفت: اینجا هم مزار من است. مادر پیری دارد که برای بیرون و داخل رفتن نیاز به کمک دارد. وقتی بنشانیاش تکان ن...
یک تابلو
-
تاریخ: 1396/11/25 ساعت: 9:14
یک تابلونویسنده مسلم شوبکلائی در چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۶ | باد وزید.موهایش تاب خورد؛شلاق شد بر لاشۀ «من».چشمهایش را به من دوخت،دو چاله پر از آب،دو میخ برآمده از جان.دو میخ در چشمهایم کوبانده شد.«من» فریاد برآورد،فریادی از درد،بارشی از جیغ در پسزمینۀ شب.نگاهْ مات شد،مات تو.گاه سر میجنباندیو گاه سر د...
نامهای به شهید حججی
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 1:27
نامهای به شهید حججی نویسنده مسلم شوبکلائی در چهارشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۶ | سلام محسنجان! دلم میخواست ببوسمات اما نشد. و خوش به حال صبا که رگهای حنجرت و چشمهایت را در غربت بوسید. و راز سر به مُهر غربتت را فاش کردکه دلخوشیات به غربت بود: طُوبَى لِلْغُرَبَاءِ. آنگاه که فرشتگان در هروله بودند تا تو بیایی، ...
نامهای به پسرم
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 1:27
نامهای به پسرم نویسنده مسلم شوبکلائی در چهارشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۶ | عزیز دلم سلام چند جملهای برایت مینویسم بدان امید که رهتوشۀ راه تو باشد، که نخواهی آزمودهها و تجربههایم را دوباره بیازمایی و تجربه کنی. فارغ از آنکه پدر و پسر هستیم، نصیحتت میکنم به راستگویی، تنها گریزگاه از هول و ولای زندگی که یافتها...
نقش امام صادق (علیهالسلام) در توسعۀ تجارت کسب حلال
-
تاریخ: 1396/11/4 ساعت: 1:13
[1]. مشکاۀ الأنوار، ص 327. [2]. الکافی، ج 1، ص 32. [3]. الکافی، ج 6، ص 532. [4]. ر.ک. وسائلالشیعه، ج 17، ص 83-86. [5]. الکافی، ج 6، ص 532. [6]. الکافی، ج 6، ص 532. [7]. الخرائج و الجرائح، ج2، ص753. [8]. وسائلu200eالشیعه، ج 17، ص 29. [9]. عللالشرائع، ج 2، ص 406. [10]. سمهودی، ج1، ص105. [11]. التهذیب،...
نامهای به عباس عبدی در پاسخ به نامهاش به سردار سلیمانی
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 10:22
نامهای به عباس عبدی در پاسخ به نامهاش به سردار سلیمانی نویسنده مسلم شوبکلائی در یکشنبه یکم بهمن ۱۳۹۶ | سلام همکلامی با مردی که روزی از دیوار سفارت امریکا بالا رفت و افتخار آفرید و روزی گروگان خویش را در آغوش کشید و پوزش خواست دلهرهای عجیب در دلم انداخته است، به وجد میآورد و افسرده میکند، تپشی شورانگ...
نامهای به دکتر زیباکلام در بازخوانی نامهاش به مطهری
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 10:22
نامهای به دکتر زیباکلام در بازخوانی نامهاش به مطهری نویسنده مسلم شوبکلائی در دوشنبه دوم بهمن ۱۳۹۶ | سلام استاد، وقتی تو مینگاری، میمانم که اینهمه استعداد را در پویش مطالب از کجا آوردهای. به هر صورت، مویی از ماست میکشی و آناً میخواهی برای دستمالی قیصریه را به آتش بکشی. برادر! گویا فراموش کردهای قوۀ م...
هوا سرد است
-
تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 1:44
هوا سرد است نویسنده مسلم شوبکلائی در دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۶ | وقتی انگشت اشارهام ماشه را چکاند، میخی سربی از فاصلۀ ده گزی پرتاب شد و آرام در چالۀ شکمش فرورفت. لکههای خون در هوا پاشید. جامهاش سفید بود. رطوبتی سرخ تار و پود جامه را خیس کرد. پیراهنش خونی شد. خون قطرهقطره از شکاف چکه کرد و نقشهای بر گودی ...
وزرای در پیت
-
تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 1:44
وزرای در پیت نویسنده مسلم شوبکلائی در دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۶ | اگر روزی رئیس جمهور بشوم همۀ وزرایم جز وزیر نفت ـ که وزارتش را به نام دیگری زدهاند ـ را میگذارم زن. بعد، خودم میروم مسکو، پناهنده میشوم، چون دیگر مملکت از دست رفته است.
حریف
-
تاریخ: 1396/10/18 ساعت: 10:23
نویسنده مسلم شوبکلائی در شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۶ | پاهایش برهنه بود. دستانش را از پشت با طناب بسته بودند و هلش میدادند. سبیل پرپشت و تابخوردۀ او گونههای استخوانیاش را بیش از پیش به رخ میکشید. این اولین بار نبود که به اسارت درآمده بود اما بیتردید میدانست آخرین بار است. فریدون یکآن گردن خود را بر طناب آو...
لبهای داغمهبسته
-
تاریخ: 1396/10/18 ساعت: 10:23
لبهای داغمهبسته نویسنده مسلم شوبکلائی در یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۶ | دل مرد به پر کاه میماند در شبی طوفانی. به هر دمی تلوتلو میخورد در سراشیبی کوچه و گاه گرد خودش میگردد. نیرویی او را وامیدارد که بگریزد به کنجی، به سوراخی که آنجا برای ساعتی هم شده لم بدهد. اما مگر طوفان امان میدهد؟! دل مرد تنگ است برای ل...